زهر هلاهل

باز بوی باورم خاکستریست
صفحه های دفترم خاکستریست

پیش از اینها حال دیگر داشتم
هر چه می گفتند باور داشتم

دیوها زهر هلاهل خورده اند
عشق ورزان مهر باطل خورده اند

باز هم بحث عقیل و مرتضا ست
آهن تف دیده مولا کجاست

نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است

دست ها را باز در شبهای سرد
ها کنید ای کودکان دوره گرد

مژدگانی ای خیابان خوابها
می رسد ته مانده بشقابها

در صفوف ایستاده بر نماز
ابن ملجم ها فراوانند باز

سر به لاک خویش بردید ای دریغ
نان به نرخ روز خوردید ای دریغ

گیر خواهد کرد روزی روزیت
در گلوی مال مردم خوارها

من به در گفتم و لیکن بشنوند
نکته ها را مو به مو دیوارها

با خودم گفتم تو عاشق نیستی
آگه از سر شقایق نیستی

غرقه در دریا شدن کار تو نیست
شیعه مولا شدن کار تو نیست

من به در گفتم و لیکن بشنوند
نکته ها را مو به مو دیواره

Standard Performance Evaluation Corporation

Spec چیست؟
اسپک یک شرکت غیر تجاری برایbenchmark منصفانه و بی طرف کامپیوتر ها می باشد. این شرکت در سال 1988 با شرمایه اعضاء آن که شامل شرکت های بزرگ کامپیوتری می باشد تاسیس شد.
امروزه ارزیابی های این شرکت درباره بازده انواع نرم افزار و سخت افزار کامپیوتر بصورت گسترده در دنیای کامپیوتر با نام "SPECmarks" مورد استفاده قرا می گیرد که از طریق سایت این شرکت به آدرس www.spec.org منتشر می شود.
تاکید تمامی benchmark های این شرکت انجام ارزیابی در دنیای واقعی می باشد.

benchmark چیست؟
معنی لغوی آن معيار،پايه ،نشان و محک می باشد. در دنیای کامپیوتر به نتایج اجرای یک برنامه کامپیوتری یا مجموعه ای از برنامه ها و عملیات ها که برای برای بدست آوردن بازده آن سیستم خاص (شامل نرم افزار و سخت افزار) می باشند benchmark گفته می شود. همچنین عبارتbenchmark غالبا برای نرم افزار های مخصوص محک بازده سیستم ها استفاده می شود.

فاسفه Spec
هدف اسپک این است که بازار یک مجموعه ابزار ها و استانداردهای بی طرف و قابل استفاده برای تمایز میان سیستم های مختلف داشته باشد.
همچنین ایجاد ابزار و استانداردهای مناسب تا شرکت های بتوانند مزایای محصولات خود را به نمایش بگذارند.
با این روش اعتماد و اعتقاد قویی در مشتریان ایجاد می شود تا بتوانند بهتر محصولات را انتخاب نمایند زیرا که به مقدار فراوانی نگرانی مشتریان از یکجانبه بودن و یا حتی دورغ بودن تبلیغات شرکت ها از مزایای مجصولاتشان از بین می رود.
روش کلی کار Spec این است که یک مجموعه source code تهیه می کند و آنها را در اختیار اعضاء خود که همانا شرکت های تولید کننده محصولات کامپیوتری می باشد قرار می دهد، سپس این شرکت های کد مربوطه را کامپایل کرده و سیستم خود را برای آن تنظیم می کنند و سپس محصول را آزمایش کرده و نتایج را برای اسپک ارسال می کنند.

ساختار اسپک
اسپک یک شرکت غیر تجاری می باشد می باشد که عضویت در آن برای تمام سازمان ها و شرکت ها مجاز می باشد و آنها فقط باید عق عضویت سالانه را پرداخت نمایند. اسپک یک شرکت اصلی می باشد که شامل گرو های OSG ، HPG و GPC می باشد.
این سه گروه کاملا از یکدیگر مستقل می باشند و دارای حق عضویت و دیگر قوانین متفاوت می باشند.

0
The Open Systems Group
Osg قدیمی ترین گروه در spec می باشد. این کمیته که کمیته اصلی اسپک است تاکید خود را بر روی desktop system ها و high-end workstation ها و سرورها قرار داده است.
این کمیته شامل زیر کمیته های زیر است

CPU
گروهی که SPECmarks و تمامی benchmark های مربوط به cpu را انجام می دهد. شامل SPECint و SPECfpو SPECrates

Java
گروهی که در قسمت های JVM98 وJBB2000 و JBB2005 کار می کند.

MAIL
گروهی که در قسمت SPECmail2001 کار می کند.

POWER-PERFORMANCE
گروهی که تهیه اولین نسل ارزیابی های مر بوط به مصرف انرژی کامپیوتر های رده سرور را آغاز کرده است

SFS
گروهی که در قسمت های SFS93 (LADDIS), SFS97 SFS97_R1کار می کند.

WEB
گروهی که در قسمت های WEB96, WEB99, WEB99_SSL, and WEB2005 کار می کند.

The High-Performance Group
این گروه برای دایر کردن و نگه داری یک مجموعه از benchmark ها برای استاندارد سازی و ارزیابی بازده برنامه ها و سیستم های cross-platform و high-performance تشکیل شده است
این benchmark ها برای معماری های high performance تهیه شده است .شامل سیستم های چند پردازنده ای سیمتریک ، کلاستر ها ، سیستم های توزیع شده ی حافظه موازی و سوپر کامپیوتر های سنتی.

The Graphics Performance Characterization Group
این گروه در رابطه با بازده گرافیکی سیستم های کار می کند.

محصولات و خدمات spec چیست؟
محصول اصلی اسپک سوئیت های benchmark می باشد. کدهایی که در سوئیت های spec قرار دادن توسط خود spec و از میان کدهای هدیه داده شده به آن تهیه شده اند.
اسپک قابلیت حمل و تعداد ابزار لازم و دیگر جزئیات را به کدهایی که برای گسترش انتخاب می شوند اضافه می کند پس در نتیجه تفاوت های فاحشی میان محصولات اسپک و دیگر وحصولات در آن دامنه و یا حتی با همان نام وجود دارد
تمامی محصولات اسپک دارای لایسنس می باشند و سورس اغلب آنها موجود است. مدیای انتشار محصولات اسپک CDRom می باشد.

فهرست سوئیت های موجود:

گروه OSG

CPU
CPU2006
CPU2000 (بازنشسته)
CPU95(بازنشسته)
CPU92 (بازنشسته)

Graphics/Applications
SPECviewperf® 9
SPECapcSM for 3ds Max
SPECapcSM for Maya 6.5
SPECapcSM for Pro/ENGINEERTM Wildfire 2.0
SPECapcSM for Solid Edge V19™
SPECapcSM for Solid Edge V14™
SPECapcSM for SolidWorks 2005
SPECapcSM for UGS NX 3

Java Client/Server
jAppServer2004
jAppServer2002(بازنشسته)
jAppServer2001(بازنشسته)
JBB2005
JBB2000(بازنشسته)
JVM98
Mail Servers
MAIL2001
SPECimap

Network File System
SFS97_R1 (3.0)
SFS97 (2.0) (بازنشسته)
SFS93 (LADDIS) (بازنشسته)

Power and Performance
SPECpower


Virtualization
Virtualization

Web Servers
WEB2005
WEB 96(بازنشسته)
WEB99(بازنشسته)
WEB99_SSL(بازنشسته)

گروه HPG

HPC2002
CHEM2002
ENV2002
SEIS2002
OMPM2001
OMPL2001
HPC96(بازنشسته)
MPI

گروه GPC
3ds Max 8
Maya 6.5
Pro/ENGINEER Wildfire 2.0
Solid Edge V19
Solid Edge V14
SolidWorks 2005
UGS NX 3

یار دبستانی من

یار دبستانی من
با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما
بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو
رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم
مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما
هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب بد اگه بد
مرده دلای آدماش
دست من و تو باید این
پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو
درد ما رو چاره کنه
یار دبستانی من
با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما
بغض من و آه منی

وطن 2

اي وطن اي مادر تاريخ ساز
اي مرا بر خاک تو روي نياز

اي کوير تو بهشت جان من
عشق جاويدان من ايران من

اي ز تو هستي گرفته ريشه ام
نيست جز انديشه ات انديشه ام

آرشي داري به تير انداختن
دست بهرامي به شير انداختن

کاوه آهنگري ضحاک کش
پتک دشمن افکني ناپاک کش

رخشي و رستم بر او پا در رکاب
تا نبيند دشمنت هرگز به خواب

مرزداران دليرت جان به کف
سرفرازن سپاهت صف به صف

خون به دل کردند دشت و نهر را
بازگرداندند خرمشهر را

اي وطن اي مادر ايران من
مادر اجداد و فرزندان من

خانه من بانه من توس من
هر وجب از خاک تو ناموس من

اي دريغ از تو که ويران بينمت
بيشه را خالي ز شيران بينمت

خاک تو گر نيست جان من مباد
زنده در اين بوم و بر يک تن مباد

وطن يعني همه آب و همه خاک
وطن يعني همه عشق و همه پاک

به گاه شير خواري گاهواره
به دور درد پيري عين چاره

وطن يعني پدر مادر نياکان
به خون و خاک بستن عهد و پيمان

وطن يعني هويت اصل ريشه
سر آغاز و سر انجام و هميشه

ستيغ و صخره و دريا و هامون
ارس زاينده رود اروند کارون


وطن يعني سراي ترک تا پارس
وطن يعني خليج تا ابد فارس

وطن يعني دو دست از جان کشيدن
به تنگستان و دشتستان رسيدن

زمين شستن ز استبداد و از کين
به خون گرم در گرمابه فين

وطن يعني اذان عشق گفتن
وطن يعني غبار از عشق رفتن

وطن يعني هدف يعني شهامت
وطن يعني شرف يعني شهادت

وطن يعني گذشته حال فردا
تمام سهم يک ملت ز دنيا

وطن يعني چه آباد و چه ويران
وطن يعني همين جا يعني ايران

وطن يعني رهايي ز آتش و خون
خروش کاوه و خشم فريدون

وطن يعني زبان حال سيمرغ
حديث جان زال و بال سيمرغ

سپاه جان به خوزستان کشيدن
شهادت را به جان ارزان خريدن

نماز خون به خونين شهر خواندن
مهاجم را ز خرمشهر راندن

وطن يعني اذان عشق گفتن
وطن يعني غبار از عشق رفتن

وطن يعني هدف يعني شهامت
وطن يعني شرف يعني شهادت

وطن يعني گذشته حال فردا
تمام سهم يک ملت ز دنيا

وطن يعني چه آباد و چه ويران
وطن يعني همين جا يعني ايران

وطن 1

وطن پرنده ي پر در خون
وطن شكفته گل در خون
وطن فلات شهيد و شمع
وطن پا تا به سر خون
وطن ترانه ي زنداني
وطن قصيده ي ويراني
ستاره ها اعداميان ظلمت
به خاك اگر چه مي ريزند
سحر دوباره بر مي خيزند
بخوان كه دوباره بخواند
اين عشيره ي زنداني
گل سرود شكستن را
بگو كه به خون بسرايد
اين قبيله ي قرباني
حرف آخر رستن را
با دژخيمان اگر شكنجه
اگر بند است و شلاق و خنجر
اگر مسلسل و انگشتر
با ما تبار فدايي
با ما غرور رهايي
به نام آهن و گندم
اينك ترانه ي آزادي
اينك سرودن مردن
امروز ما ، امروز فرياد
فرداي ما ، روز بزرگ ميعاد
بگو كه دوباره مي خوانم
با تمامي يارانم
گل سرود شكستن را
بگو ، بگو كه به خون مي سرايم
دوباره با دل و جانم
حرف آخر رستن را
بگو به ايران
بگو به ايران

حدیث

گذشت

بگذاريد و بگذريد

ببينيد و دل نبنديد

چشم بيندازيد و دل مبازيد

که دير يا زود بايد گذاشت و گذشت

حضرت امير (ع)

جام جم

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
For years my heart was in search of the Grail
What was inside me, it searched for, on the trail

گوهری کز صدف کون و مکان بیرونست
طلب از گم شدگان لب دریا می کرد
That pearl that transcends time and place
Sought of divers whom oceans sail

بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد
Even the unbeliever had the support of God
Though he could not see, God’s name would always hail.

مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو به تایید نظر حل معما می کرد
My quest to the Magi my path trace
One glance solved the riddles that I Braille

دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
و اندر ان اینه صد گونه تماشا می کرد
Found him wine in hand and happy face
In the mirror of his cup would watch a hundred detail

ان همه شعبده ها عقل که می کرد انجا
سامری پیش عصا و ید بیضا می کرد
All the tricks of the mind would make God seem like fraud
Yet the Golden Calf beside Moses’ rod would just pale.

گفت ان یار کزو گشت سردار بلند
جرمش این بود که اصرار هویدا می کرد
And the one put on the cross by his race
His crime, secrets of God would unveil

انکه چون غنچه دلش راز حقیقت بنهفت
ورق خاطر از این نکته معشا می کرد

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد
Anyone who is touched by God’s grace
Can do what Christ did, without fail.

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت ان روز که این گنبد مینا می کرد
I asked, "when did God give you this Holy Grail?"
Said, "on the day He hammered the world’s first nail!"

گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست
گفت حافظ گله ای از دل شیدا می کرد
And what of this curly lock that’s my jail
Said this is for Hafiz to tell his tale.
(حافظ)
Translation by: © Shahriar Shahriari

چاووشی

بسان رهنوردانی که در افسانه ها گویند
گرفته کولبار زاد ره بر دوش
فشرده چوبدست خیزران در مشت
گهی پر گوی وگه خاموش
در آن مه گون فضای خلوت افسانگیشان راه می پویند
ما هم راه خود را میکنیم آغاز

سه ره پیداست
نوشته بر سر هر یک به سنگ اندر
حدیثی که ش نیمی خوانی بر آن دیگر

نخستین : راه نوش و راحت و شادی
به ننگ آغشته اما رو به شهر و باغ وآبادی

دو دیگر: راه نیمش ننگ نیمش نام
اگر سر بر کنی غوغا وگر دم در کشی آرام

سه دیگر: راه بی برگشت بی فرجام.

من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟
تو دانی کاین سفر هرگز به سوی آسمانها نیست
سوی بهرام این جاوید خون آشام سوی ناهید این بد بیوه گرگ قحبه بی غم که می زد جام شومش را به جام حافظ و خیام و میرقصید دست افشان و پا کوبان بسان دختر کولی

و اکنون می زند با ساغر (( ملک نیس )) یا (( نیما ))
و فردا نیز خواهد زد به جام هر که بعد از ما
سوی اینها وآنها نیست
به سوی پهندشت بی خداوندیست
که با هر جنبش نبضم هزاران اخترش پژمرده و پرپر به خاک افتند.
بهل کاین آسمان پاک چراگاه مسیح و دیگران باشد
که زشتانی چو من هرگز ندانند و ندانستند کان خوبان
پدرشان کیست؟ ویا سود و ثمرشان چیست؟

بیا ره توشه برداریم. قدم در راه بگذاریم
به سوی سرزمینهایی که دیدارش بسان شعله آتش دواند در رگم خون نشیط زنده بیدار
نه این خونی که دارم .چیرو سردو تیره وبیمار.
چو کرم نیمه جانی بی سر و بی دم کشاند خویشتن را همچو مستان دست بر دیوار
به سوی قلب من این غرفه با پرده های تار و میپرسد
صدایش ناله ای بی نور :
کسی اینجاست؟
هلا! من با شمایم...های! میپرسم کسی اینجاست؟
کسی اینجا پیام آورد؟ نگاهی یا که لبخندی ؟
فشار دست گرم دوست مانندی؟
و می بیند صدایی نیست
نور آشنایی نیست .حتی از نگاه مرده ای هم رد پایی نیست.
صدایی نیست الا پت پت رنجور شمعی در جوار مرگ.
و زان سو میرود بیرون به سوی غرفه ای دیگر
به امیدی که نوشد از هوای تازه آزاد
ولی آنجا حدیث بنگ وافیون است--- از اعطای درویشی که می خواند:
((جهان پیرست و بی بنیاد از این فرهاد کش فریاد((
و زآنجا میرود بیرون به سوی جمله ساحلها.
پس از گشتی کسالت بار بدانسان باز می پرسد سر اندر غرفه با پرده های تار:
کسی اینجاست؟
و می بیند همان شمع وهمان نجواست.
که پرسی همچو آن پیر به درد آلوده مهجور:
خدایا به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده خود را؟

بیا ره توشه برداریم قدم در راه بگذاریم.
کجا؟
هر جا که پیش آید.
بدانجایی که می گویند خورشید غروب ما زند بر پرده شبگیرشان تصویر
بدان دستش گرفته رایتی زربفت و گوید : زود.
وزین دستش فتاده مشعلی خاموش ونالد :دیر.
کجا؟
هر جا که پیش آید.
به آنجایی که می گویند چو گل روییده شهری روشن از دریای تر دامان
و در آن چشمهایی هست که دائم روید و روید گل وبرگ بلورین بال شعر از آن.
و می نوشد از آن مردی که میگوید:
چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی کز آن گل کاغذین روید؟
به آنجایی که میگویند روزی دختری بوده ست که مرگش نیز چون مرگ تاراس بولبا نه چون مرگ من و تو مرگ پاک دیگری بوده ست.

کجا؟
هر جا که اینجا نیست.
من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم.
ز سیلی زن ز سیلی خور وزین تصویر بر دیوار ترسانم.
در این تصویر عمر با سوط بی رحم خشایر شا
زند دیوانه وار اما نه بر دریا
به گرده من به رگهای فسرده من.
به زنده تو به مرده من...

بیا تا راه بسپاریم
به سوی سبزه زارانی که نه کس کشته ندروده
به سوی سرزمینهایی که در آن هر چه بینی بکر و دوشیزست
و نقش رنگ ورویش هم بدینسان از ازل بوده
که چونین پاک و پاکیزست.
به سوی آفتاب شاد صحرایی
که نگذارد تهی از خون گرم خویشتن جایی
و ما بر بیکران سبز و مخمل گونه دریا
می اندازیم زورقهای خود را چون کل بادام
و مرغان سپید بادبانها را می آموزیم
که باد شرط را آغوش بگشایند
ومی رانیم گاهی تند گاه آرام

بیا ای خسته خاطر دوست!
ای مانند من دلکنده وغمگیت

من اینجا بس دلم تنگ است.
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی فرجام بگذاریم.
(مهدی اخوان ثالث)

بارون احساس

میاد بارون احساس از ابر تیکه تیکه
که سقف نازک دل دوباره کرده چیکه
آهای ای هم اتاقی بیار شمع و چراغی
که شاید روی عشقو ببینم اتفاقی
ببین خورشید چشمام اسیر این چراغه
تمام خواسته من همین یک اتفاقه
به گل حاجت ندارم گل رو ننداز تو راهم
که یک باغ گل ناز شکفته تو نگاهم
چشام تو چشمت انگار گل نرگس تو آبه
به این گلدون زیبا بذار آفتاب بباره
آهای تشنه چقدر ابر دلم داره بهونت
داره عشق می چکد از نفس خیسم رو گونت
آهای تشنه همه بارون احساسم از آنت
عجب دریا دلی هستم تو شوق بیکرانت
میاد بارون احساس از ابر تیکه تیکه
که سقف نازک دل دوباره کرده چیکه

شام مهتاب

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی

پریزاد عشقو مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به پایت شکستم

تو از این شکستن خبرداری یا نه
هنوز شور عشقو به سر داری یا نه

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

قدری شعر

ما اجنبی ز قاعده کار عالمیم *** دیوانه گرد کوچه و بازار عالمیم
ما مردمان خانه بدوشیم و خوش نشین *** نی زان گروه خانه نگهدار عالمیم
(??)

از قضا سرکنگبین صفرا فزود *** روغن بادام خشکی می‌نمود
از هلیله قبض شد اطلاق رفت *** آب آتش را مدد شد همچو نفت
(مولانا)

قصه است این قصه آری قصه درد است
شعر نیست
این عیار مهر و کین مرد و نامرد است
بی عیار شعر محض خوب و خالی نیست
هیچ همچون پوچ عالی نیست
این گلیم تیره بختی هاست
خیس خون داغ سهراب و سیاوش ها
روکش تابوت تختی هاست.
(اخوان)

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم *** فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد *** من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
(حافظ)

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش *** باز جوید روزگار وصل خویش
من به هر جمعیتی نالان شدم *** جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم
هرکسی از ظن خود شد یار من *** از درون من نجست اسرار من
(مولانا)

چو ایران نباشد، تن من مباد!
بدین بوم و بر زنده یک ‌تن مباد!
(فردوسی)

دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
(فردوسی)

بی طمع نشنیده ام از خاص و عام
من سلامی ای برادر و سلام
(؟؟)

آسوده دلان را غم شوریده سران نیست *** این طایفه را غصه رنج دگران نیست
ای هم وطنان باری اگر هست ببندیم *** این ملک اقامت گه ما رهگذران نیست
(؟؟)

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،
سر ها در گریبان است.
(اخوان)

ز پوچ جهان هیچ اگر دوست دارم *** تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم
تو را ای کهن پیرِ جاوید برنا *** تو را دوست دارم اگر دوست دارم
تو را ای گرانمایه دیرینه ایران *** تو را ای گرامی گهر دوست دارم
(اخوان)

راز موفقیت؟

راز موفقیت؟
در ابتدا برای موفقیت باید تعریف مشخصی بیان شود. در اینجا موفقیت رسیدن به هدف تعریف می شود. ممکن است در اینجا این سوال مطرح شودکه بسیاری از موارد شکست سرآغاز یک موفقیت می شود که این مورد با تعریف بالا هیچ منافاتی نخواهد داشت زیرا فرد در آن مورد بخصوص شکست خورده و در مورد بعدی به موفقیت رسیده است.
موفقیت همان پلکان خوشبختی است به این معنی که شرط لازم خوشبختی موفقیت می باشد ولی شرط کافی آن نمی باشد و در بسیاری از موارد موفقیت کامل حاصل می شود و این موفقیت هرگز به خوشبختی نمی انجامد که در این مورد اشکال در انتخاب هدف کاملا مشهود است.
برای رسیدن به هدف که همان موفقیت می باشد سه مورد لازم است:
اعتقاد ، علاقه ، استعداد
در صورتی که فردی در راه هدف خود هر سه مورد بالا را داشته باشد رسیدن به هدف اجتناب نا پذیر خواهد بود و تمامی نیرو های جهان برای رسیدن فرد به هدفش یکپارچه خواهند شد.
از سه مورد بالا اعتقاد در درجه اول وجود دارد و در درجه دوم علاقه و در درجه سوم استعداد است. اختلاف اهمت این سه مورد تقریبا زیاد می باشد به این معنی که اعتقاد برای موفقیت بسیار مهمتر از استعداد می باشد.
نکته مهمی که در اینجا باید مطرح شود این است که دو مورد اول دارای یک ارتباط یکطرفه می باشند در صورت وجود اعتقاد حتما علاقه نیز وجود دارد اما عکس این مورد وجود ندارد و در بسیاری از موارد علاقه باعث به وجود آمدن اعتقاد نمی شود.
ممکن است در اینجا این سوال پیش آید که مواردی وجود دارد که هر سه مورد بالا وجود دارد اما موفقیت حاصل نمی شود.
این مورد امکان پذیر نیست در این مورد اشکال از سه مورد ذکر شده نمی باشد بلکه حداقل یک مورد از موارد بالا وجود نداشته اما به اشتباه برداشت شده که این مورد وجود دارد. در اینگونه موارد این اشتباه بیشتر در مورد اصلی که همان اعتقاد است اتفاق می افتد و به اشتباه برداشت می شود که اعتقاد وجود دارد اما اینگونه نیست. یعنی فرد به هدفش علاقه زیادی دارد ما به این علاقه اعتقاد چندانی ندارد.
نکته آخر رابطه میان هدف و سه مورد بالا می باشد ، به این معنی که در صورتی که فرد قصد موفیت دارد حتما باید یک رابطه منطقی میان هدف و این سه مورد ایجاد نماید.
تشخیص دو مورد اعتقاد و استعداد تا حدود زیادی سخت می باشد و در صورتی که فرد در هدف مورد نظرش این دو مورد را به درستی کشف نماید موفقیتش اجتناب ناپذیر است و در صورت اشتباه در این دو مورد شکست اجناب ناپذیر خواهد بود.
در اینجا به عنوان راه حل عملی می توان پیشنهاد کرد با توجه به سختی تشخیص وجود و یا عدم وجود اعتقاد و استعداد برای هدفی از پیش تعیین شده و یا ایجاد هر یک از سه مورد برای هدف از پیش تعیین شده ابتدا باید فهرست تمامی اعتقادات و تمایلات و استعدادها تهیه شود و سپس از میان این فهرست هدفی انتخاب شود که هر سه مورد بالا را داشته باشد. تنها موردی که در اینجا مهم می نماید تهیه فهرست صحیح این سه مورد می باشد که بسیار مهم است. اما امکان موفقیت در این روش بسیار بیشتر از ایجاد روش تشخیص و یا ایجاد سه مورد اعتقاد ، علاقه و یا استعداد در هدفی از پیش تعیین شده است.
در پایان راز موفقیت را می توان به این صورت جمع بندی نمود:
1. تهیه فهرست دقیق و کامل تمامی موارد اعتقاد ، علاقه و استعداد
2. انتخاب هدفی که هر سه مورد بالا را داشته باشد
ممکن است تهیه یک فهرست دقیق و کامل قدری سخت و زمانبر باشد اما با کمی سختی و تمرین و مشاوره و تحقیق و زمان می توان آن را تهیه کرد. با توجه به نتایج چشمگیر این روش که موفقیت در آن تضمینی می باشد این سختی و زمان کاملا به صرفه خواهد بود.

موفق باشید

خوشبختی

خوشبختی
راز خوشبختی تقریبا مهمترین راز زندگی هر انسانی می باشد و فقط عده معدودی به این راز پی می برند و دیگران از اسرار این راز سر به مهر بی بهره می مانند. دلیل اصلی سر به مهر ماندن این راز در طول تاریخ بشریت شخصی بودن این راز می باشد به این معنی که به تعداد انسان ها پاسخ برای این راز وجود دارد و پاسخ هیچ دو فردی یکسان نیست. .
این مورد تقریبا بزرگترین دغدغه بشر در طول تاریخ می باشد. سه گروه برای کمک به بشریت در حل این راز تلاش های فروانی کردند تقریبا هیچ کدام از این سه گروه در بدست آوردن فرمول جامع و مانع برای این مسئله موفق نشدند که دلیل اصلی آن همان شخصی بودن این راز می باشد.
گروه اول همان فیلسوفان می باشند. این گروه سعی نمودند برای حل این مورد ابتدا آن را تعریف کنند که تقریبا به تعداد تمامی فیلسوفان برای خوشبختی تعریف وجود دارد و این نشان می دهد که این گروه کاملا در کار خود نا موفق بودند. نکته مهم اینجاست که ممکن است بعضی از تعریف ها به صورت محدود جواب بدهد اما تعریف جامع و مانع وجود زیرا مهمترین دغدغه هر انسان عاقلی بدست آوردن خوشبختی می باشد که اگر یک فرمول جامع و مانع وجود داشت که بشر می توانست به آن عمل کند بدون شک این کار را انجام می داد اما به دلیل عدم وجود این فرمول جامع و مانع این اتفاق هرگز در طول تاریخ رخ نداد.
گروه دوم مکاتب دنیایی می باشند که در این مورد سعی می کنند همانند فیلسوفان عمل نمایند که با یک بررسی ساده در این مکاتب عدم موفقیت آنها نمود پیدا می کند.
گروه سوم ادیان الهی می باشند. با توجه به اینکه این دسته انسان را با دانشی فرای دانش انسان که همان دانش الهی می باشد بررسی می کنند و خوشبختی را در دنیا و آخرت تعریف می کنند در موضوع خوشبختی از دو گروه بالا موفقتر بوده اند اما این ادیان نیز نتوانستند به موفقیت کامل برسند زیرا که قسمت عمده ای از این ادیان نیز بر اساس اعتقادات شخصی شکل می گیرد و این ادیان تنها نشان دهنده کلیات راه می باشند و پیدا کردن راه دقیق را بر عهده انسان می گذارند در نتیجه بسیاری از افراد راه صحیح را پیدا نکرده و هرگز به راز خوشبختی پی نمی برند. و آن عده ای هم که به این راز پی می برند به دلیل کاملا شخصی بودن این راز توانایی بیان آن به صورت کلی را ندارند.
این نوشته قصد تعریف خوشبختی و یا دلایل عدم موفقیت سه گروه بالا در خوشبخت ساختن کل بشر را ندارد و دلایل ذکر شده در بالا کاملا گذرا و تنها برای تقریب به ذهن خوانندگان در موضوع راز موفقیت بیان شده است.

بچه ها

بچه ها

بچه ها این نقشه ی جغرافیاست
بچه ها این قسمت اسمش آسیاست
شکل یک گربه در این جاآشناست
چشم این گربه به دنبال شماست
بچه ها این گربه ایران ماست
بچه ها این سرزمین نازنین
دشمن بسیار دارد در کمین
داغ دارد هم به دل هم بر جوین
بوده نامش از قدیم ایران زمین
یادگار پاک قوم آریاست
بچه ها از هر گروه و هر نژاد
دست اندر دست هم بایست داد
فارغ از هر زنده باد و مرده باد
سر به راه مملکت باید نهاد
مام میهن عاشق صلح و صفاست
بچه ها این پرچم خیلی قشنگ
پرچم سبز و سفید و سرخ رنگ
هم نشان از صلح دارد هم زجنگ
خار چشم دشمنان چشم تنگ
افتخار ما به آن بی انتهاست
بچه ها این خانه اجدادی است
گشته ویران تشنه ابادی است
خسته از شلاق استبدادی است
مرحم دردش کمی آزادی است
بچه ها این کار فردای شماست
این کار فردای شماست

نو بهار آرزو

نو بهار آرزو

تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار بر آشیانم کن گذر
تا که گلباران شود کلبه ویران من

تا بهار زندگی آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل آمد بیا دامن کشان
چون سپندم بر سر آتش نشان بنشین دمی
چون سرشکم در کنار بنشین نشان سوز نهان

تا بهار دلنشین آمده سوی چمن
ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار بر آشیانم کن گذر
تا که گلباران شود کلبه ویران من

باز آ ببین در حیرتم بشکن سکوت خلوتم
چون لاله تنها ببین بر چهره داغ حسرتم
ای روی تو آیینه ام عشقت غم دیرینه ام
باز آ چو گل در این بهار سر را بنه بر سینه ام