به رنگ ارغوان - به رنگ عشق - به رنگ زندگی
بلاخره تونستم توی این حجم زیاد کار برم یک فیلم ببینم اونم تو سینما اونم فیلمی از یک کارگردان خوب اونم به رنگ ارغوان
بعد از چند روز بلاخره تونستم وقت بزارم چندتا نقد از به رنگ ارغوان بخونم اما یه موضوعی برام خیلی عجیب بود خیلی از نقد ها شبیه هم بودن و باقی اونها هم خیلی تفاوت آشک...اری با هم نداشتن اما نقد من ...
اره نقد من خیلی فرق داشت بخاطر همین گفتم بزار بنویسمش. حداقل برای دل خودم بنویسم. بنویسم تا فراموش نکنم من نمی خوام این فیلم رو نقد فنی کنم فقط می خوام تفسیر خودمو بگم
برنگ ارغوان سیاه و سفید نداشت. خوب و بد هم نداشت.نیومده بود کسی رو نفی یا تایید کنه نیومده بود سربازان گمنام و پیدا نام رو تایید کنه یا حتی رد کنه اصلا توی چهارچوب ایران و اوضاع کنونی و قبل و بعد ایران نبود فقط یه حرف توش بود اونم عشق و زندگی. برنگ ارغوان فقط می خواست خشونت رو نفی کنه. تقابل بین عقل و دل . این تقابل تاریخی.
هوالحبیب
شفق:
یالوگ خیلی مهم توش داشت اونجا که شفق که یک فعال سیاسی حرفه ای و کسی که قسمت زیادی از عمر و زندگیش رو برای اهداف و ایده آل هاش و فعالیتهای سیاسیش گذاشته بود گفت، هیچی توی زندگی ارزش تو(ارغوان) رو نداشت.این افسوس کمی نیست، بعد از یک عمر به این نتیجه رسیدن و این حرف رو زدن خیلی مهمه اونقدر مهمه که شفق برای دیدن دخترش جونش رو گذاشته بود فقط برای یک لحظه مهر و محبت. اما افسوس که چقدر دیر.
شفق می تونست نمیره می تونست نیاد حتی اینو می دونست که اگه بیاد کارش تمومه پس چرا اومد مگه غیر از یک دقیقه محبت چیز دیگه ای گیرش میومد.
شهاب:
اما شهاب یک مامور زبده وزارت اطلاعات از اون ماموران گم نام بعد از مدت ها انجام ماموریت های موفق، کسی که همیشه توی ذهنش انتظار قبر خالی رو می کشید تا زودتر از این دنیا بره حالا فهمید که زندگی و عشق خیلی با ارزش تره از مردنه. اون هم مثل شفق به این حقیقت رسید اما حیف که اون هم شهابه و خیلی زود خاموش می شه و فرصتی نداره تا از این حقیقتی که بهش رسیده لذت ببره.
ما:
اما ما فقط بلدیم تفنگ دست بگیریم و مخالف رو بکشیم به هر نحوی که شده فقط مخالف نباید باشه. اما هیچ وقف به این فکرنمی کنیم که شاید این مخالف فقط یه خواسته کوچیک داشته باشه. فقط بخواد که درختها رو قطع نکنیم. پس لازم نیست بکشیمش یا حذفش کنیم فقط لازمه به حرفاش گوش کنیم. شاید خواستش کوچیک باشه.یه دیالوگ مهم دیگه هم بود اوجا که ارغوان گفت همه شما مثل همید. این یعنی این وری و اون وری نداریم همه فقط می خواهیم مخالف رو حذف کنیم و نگذاریم حتا به کوچکترین خواستش برسه.
حاتمی کیا:
سکانس درگیری فیلم خیلی حرف برای گفتن داشت اونجا که خانم ها(ارغوان،بلوط، دوست ارغوان ) و تمامی خانم های دیگه داشتن با گریه و عزا دست بر سر می کوبیدند اما آقایون با تفنگ و پر قدرت داشتن راه می رفتن اما توی آقایون هم استثنا بود(شهاب) و توی خانوم ها هم استثنا بود(جسد خانوم مسلح کشته شده در درگیری)اما این حرف رو کی میزنه، کسی که خودش توی جنگ بوده مدت ها دنبال ارمان ها اما حالا اومد بگه همیه این جنگ و درگیری ها کشکه. تنها چیز با ارزش توی این دنیا مهر و محبت و عشقه اما حیف که تفنگ بدست ها همه جا هستند چه توی ایران چه همه جای دنیا . کسایی که فقط می خوان مخالف نباشه و چیزی نخواد.
هوالحبیب